only my beautiful God
only my beautiful God
نوشته شده در تاریخ 1391/02/26 توسط صبح صادق | نظرات ()

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟

ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟

 

جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند

ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟

 

"تو"  نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز

ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟

 

دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست

دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟

 

چه  "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا

ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

 

شادی صندوقی



نوشته شده در تاریخ 1391/02/26 توسط صبح صادق | نظرات ()

من نور نیستم. من شبم. اما شعله ای به جانم افتاده و می سوزاندم. من شبی آکنده از روشناییم

(نیکوس کازانتزاکیس)



نوشته شده در تاریخ 1391/02/22 توسط صبح صادق | نظرات ()

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

زمان کوتاه است

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟

هنگامی که روز به پایان می رسد

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره

در کله شما رژه روند؟

سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پائید

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

"فردا این کار را خواهیم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اید

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

تا بحال آیا بدون تاثری

اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پایید.

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

کمی آرام گیرید

به موسیقی گوش بسپارید،

پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد..



نوشته شده در تاریخ 1391/02/19 توسط صبح صادق | نظرات ()

از آن شب سیاه

-که خودش را به خواب زده –

هزار فردا گذشته،اما

هرچه بیدار میشوم هنوز

صبح نشده

سارا شاهدی



نوشته شده در تاریخ 1391/02/14 توسط صبح صادق | نظرات ()

متولدین اردیبهشت به ندرت نگران می‌شوند. هنگامی كه كارها مطابق خواست آن ها انجام نمی‌شود،اخم می‌كنند،اما عصبانی نمی‌شوند.خویشتن داری و صبر از صفات ذتی آن‌هاست و به خاطر همین خصوصیات ،كارهای خود را خیلی راحت انجام می‌دهند و هیچ چیز نمی‌تواند مانع رسیدن آن ها به هدفشان شود.

متولدین اردیبهشت نسبت به خانواده و دوستان خود بسیار وفادار و صادق هستند. هم چنین در شجاعت و دلاوری رتبه‌ی اول را دارند ، زیرا هیچ كس مثل آن ها نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. متولدین اردیبهشت ممكن است لجوج و سمج به نظر بیایند ، ولی بردباری و صبر این افراد مثال زدنی است. بسیاری از نکاتش در مورد خودم کاملاً صادقه...ایمیل های دریافتیم



نوشته شده در تاریخ 1391/02/11 توسط صبح صادق | نظرات ()
***********************************

ترجمه:

به نام خداوند بخشنده بخشایشنده مهربان

1 ـ آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟

2 ـ و بار سنگین تو را از تو بر نداشتیم؟!

3 ـ همان بارى که سخت بر پشت تو سنگینى مى کرد.

4 ـ و آوازه تو را بلند ساختیم!

5 ـ به یقین با سختى آسانى است.

6 ـ (آرى) با سختى آسانى است.

7 ـ پس هنگامى که از کار مهمى فارغ مى شوى به مهم دیگرى پرداز.

8 ـ و به سوى پروردگارت توجه کن!

*********************************

وقتی گرفتاری های این دنیا چون خواب های پریشان می گذرند...پس شکیبا باش

امام علی علیه السلام



نوشته شده در تاریخ 1391/02/3 توسط صبح صادق | نظرات ()



نوشته شده در تاریخ 1391/02/1 توسط صبح صادق | نظرات ()

رندان همه مستند و می از جام ندانند**بی نام و نشانند از این نام نشانند

در صومعه گر زاهد رعناست مجاور**رندان به سراپردهٔ میخانه روانند

خوش آینه دارند در آن آینه روشن**بینند جمال خود و بر خود نگرانند

اسماء الهی است که ظاهر شده بر خلق**یک چند چنین بوده و یک چند چنانند

عشاق برآنند که معشوق بر آنست**ما نیز بر آنیم که عشاق برآنند

این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوق است**بی ذوق نخواهیم که یک بیت بخوانند

از غافل مخمور مجو مستی سید**کز ذوق می و مستی او بی خبرانند

************************************



نوشته شده در تاریخ 1391/01/30 توسط صبح صادق | نظرات ()

باران میبارد به دعای کداممان،نمیدانم

من همین قدر می‌دانم باران صدای پای اجابت است

و خدا با همه ی جبروتش دارد ناز میخرد،نیاز کن ...!

خداوند من و تو وعشق را دوست دارد



نوشته شده در تاریخ 1391/01/27 توسط صبح صادق | نظرات ()

*************************

من فرزندی نخواهم داشت

بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان

نسلِ دل بستن های یواشکی

نسلِ خیسِ گونه هایمان

بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان

و این دل های شکسته مان !



نوشته شده در تاریخ 1391/01/26 توسط صبح صادق | نظرات ()

الا ای طوطی گویای اسرار

مبادا خالیت شکر ز منقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

که خوش نقشی نمودی از خط یار

سخن سربسته گفتی با حریفان

خدا را زین معما پرده بردار

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار

چه ره بود این که زد در پرده مطرب

که می‌رقصند با هم مست و هشیار

از آن افیون که ساقی در می‌افکند

حریفان را نه سر ماند نه دستار

سکندر را نمی‌بخشند آبی

به زور و زر میسر نیست این کار

بیا و حال اهل درد بشنو

به لفظ اندک و معنی بسیار

بت چینی عدوی دین و دل‌هاست

خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستوران مگو اسرار مستی

حدیث جان مگو با نقش دیوار

به یمن دولت منصور شاهی

علم شد حافظ اندر نظم اشعار

خداوندی به جای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

*******************

خدایا مهدی شدیدا به كمكت نیاز داره....كمكم كن



نوشته شده در تاریخ 1391/01/21 توسط صبح صادق | نظرات ()

************************

این روزهای آخر عمرت بیا بخند

اصلاً برای من نه برای خدا بخند

گفتی که گریه هات مرا می‌کشد علی

یا گریه می‌کنم سر سجاده، یا بخند

گفتی بلند شو به سوی مسجدت برو

اینگونه که نمی‌روم اوّل شما بخند

باشد قبول رو زدن من قبول نیست

پس لا اقل به خاطر این بچه ها بخند

اصلا بنا شد اگر خنده ای کنی

این سینه ات شکسته فقط بی صدا بخند

وقتی خداست منتظر خیر مقدمت

خوشحال باش گریه چرا ؟غصه چرا ؟غم چرا؟ بخند



نوشته شده در تاریخ 1391/01/13 توسط صبح صادق | نظرات ()

**************************** 

خدا همین جاست،همین نزدیكی‌ها

دستانت را بسوی او و دریچه قلبت را نجوایی برای زمزمه‌هایش قرارده و فریاد كن

ای خدای خوب من ...ای خدای مهربان

امروزم را نیز با نام تو اغاز می‌کنم .با نام تو که بی‌همتائی مهربانی وجاودانی

واز تو می‌خواهم در این روز رحمت نعمتهایت را از من دریغ مداری

سلامتی وشادی،موفقیت ودوست داشتن برای خودم دوستانم وعزیزانم..برای همه مردم خوب

ویقین خواهم داشت كه عطا خواهی نمود

خداااایا خیلی داغونم به دادم برس خدایا ناشكر نیستم ولی...
خودت بهتر از خودم میدونی.خدایا التماس میكنم این مشكل حل بشه

**************************** 



نوشته شده در تاریخ 1391/01/13 توسط صبح صادق | نظرات ()

                     


*********************************

تو چه ساده‌ای و من ، چه سخت

تو پرنده‌ای و من ، درخت.

آسمان همیشه مال توست

ابر، زیر بال توست

من ، ولی همیشه گیر کرده ام.

تو به موقع می رسی و من،

سال هاست دیر کرده ام.

 ***

خوش به حال تو که می پری!

راستی چرا

دوست قدیمی‌ات درخت

با خودت نمی بری مگر؟

 ***

فکر می کنم

توی آسمان

جا برای یک درخت هست.

هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را

روی ما نبست.

یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار

یا مرا ببر

توی آسمان آبی ات بکار.

 ***

خواب دیده ام

دست های من

آشیانه تو می شود.

قطره قطره قلب کوچکم

آب و دانه تو می شود.

میوه ام:

سیب سرخ آفتاب.

برگ های تازه ام:

ورق ورق

نور ناب.

 ***

خواب دیده ام

شب، ستاره ها

از تمام شاخه های من

تاب می خورند.

ریشه های تشنه ام

توی حوض خانه خدا

آب می خورند.

 ***

من همیشه

خواب دیده ام، ولی ...

راستی ، هیچ فکر کرده ای

یک درخت

توی باغ آسمان

چقدر دیدنی ست!

ریشه های ما اگرچه گیر کرده است

میوه های آرزو، ولی

رسیدنی ست.

 ******************************

عرفان نظرآهاری



نوشته شده در تاریخ 1391/01/11 توسط صبح صادق | نظرات ()

*****************************
****************


دل گیر می کند

به هر شاخه

که رنگ پریده و خشک

سایه ای اندک انداخته بر سنگفرش های داغ

این‌روزها

قدم زدن در تمام پیاده روهای جهان

دلگیر است

 

وقتی كه تو نیستی
«اللهم عجّل لولیك الفرج»



نوشته شده در تاریخ 1391/01/11 توسط صبح صادق | نظرات ()

اگر با دیده حقیقت‌بین بنگریم،می‌شویم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌

که‌ ممکن‌ بود

یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه

یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ بر شانه‌ یک‌ کوه

یا مشتی‌ سنگ‌ریزه،در اعماق‌ اقیانوس؛

یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت

هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک

اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد

که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد

ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد.

یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند

بار الهی سپاس

من همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند

من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده

من‌ همآن‌ خاک‌ قیمتی‌ام

که می خواهم تغییر کنم…… انتخاب‌ کنم

وای بر من اگر همین طور خاک‌ باقی‌ بمانم

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.

بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.

پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم.



نوشته شده در تاریخ 1391/01/10 توسط صبح صادق | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ 1391/01/7 توسط صبح صادق | نظرات ()


*************************
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دیگری داشت

پیمانه نمی‌داد به پیمان‌شکنان باز

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت

*************************



نوشته شده در تاریخ 1391/01/7 توسط صبح صادق | نظرات ()

چهره گل باغ و صحرا را گلستان می کند

دیدن مهدی هزاران درد، درمان می کند

************

مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار

من گلی دارم که عالم را گلستان می کند



نوشته شده در تاریخ 1391/01/6 توسط صبح صادق | نظرات ()

 

***************************
تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟

ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست

از کوچه ما کاش گذر داشته باشد ...

http://youtu.be/mcZXq2hHfms



نوشته شده در تاریخ 1390/12/29 توسط صبح صادق | نظرات ()

**********************

بیا فراموش کنیم غم‌های دوران را

شکست‌ها و تمام دردهای بی پایان را

همین‌که می‌شکفد دوباره گل به زمین

دلیل خوبی‌ست برای شادی‌ ما

دوباره ببینیم زایش هستی را

میان این‌همه سبز طعم مستی را

فراموش کنیم چه سال‌ها که گذشت

خون دل‌ها که خوردیم در این بی سرانجامی‌ها

بیا به رهگذران با کمی لبخند

سلام و عشق را دوباره هدیه کنیم

به سال‌های رفته عمر نیاندیشم

و هرچه زیبایی‌ست خراب نکنیم

میان عصر بتن علف شبیه معجزه ا‌ست

بیا به باغ، به زندگی، به امید سلام دوباره کنیم

نرود دستمان به کشتن عشق

میان قلب‌ها صلح هدیه کنیم

دوباره می‌وزد انگار نسیم با عطر بهار

به خدا، به خاک، به زمین کمی عشق هدیه کنیم

میان زایش سبزه و گل، میان زمین

دو خط از شعر‌های حافظ به باد هدیه کنیم

نمی‌رسد انگار دست‌هایمان به آزادی

برای همین که در بند نیستیم خنده کنیم

*******************************



نوشته شده در تاریخ 1390/12/28 توسط صبح صادق | نظرات ()

********************

پروردگارا دراین روز پایانی سال،

به خواب دوستانم آرامش،

به بیداریشان آسایش،

به زندگیشان نشاط،

به عشقشان ثبات،

به عهد و مهرشان وفا،

به عمرشان عزت،

به رزقشان بركت

و به وجودشان صحت،

عطا بفرما.



نوشته شده در تاریخ 1390/12/26 توسط صبح صادق | نظرات ()

*************************************

The heavenly breeze comes to this estate

I sit with the wine and a lovely mate

?Why can’t the beggar play the king’s role

The sky is the dome, the earth is my state

The green grass feels like Paradise

?Why would I trade this for the garden gate

With bricks of wine build towers of love

Being bricks of clay is our final fate

*************************************



نوشته شده در تاریخ 1390/12/24 توسط صبح صادق | نظرات ()

*******************************

بر تو باد به استغفار در تاریكى شب

*******************************

خداى متعال فرمود: اى داوود! بر تو باد به استغفار در تاریكى شب ، هر كس ‍ به خاطر من به نماز ایستد آنگاه كه مردم در خوابند، به فرشتگانم دستور مى دهم تا براى او استغفار كنند و بهشت من مشتاق دیدار او گردد و هر تر و خشكى براى او دعا كند

******************************

ساعت 3صبح

***************************

داشتم میچرخیدم تو اینترنت یه دفعه نگاهم افتاد به این ارسال یاد شبهایی بخیر كه تا صبح تو حرم علی ابن موسی الرضا(ع)....خدایا یعنی میشه دوباره اون شبهای عاشق و معشوقی تكرار بشه؟یعنی دوباره میاد اون خلوتهای زیبا...نمیدونم



نوشته شده در تاریخ 1390/12/17 توسط صبح صادق | نظرات ()

***************************

     بار دیگر من ورق را با دلم بر میزنم

                       یک بار دیگر حکم کن!

                        اما نه بی دل!

                        با دلت!

                       دل حکم کن!

  حکم دل..

             هر که دل دارد بیندازد وسط. تا که ما دلهایمان را رو کنیم!

              دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می‌شود...

                        پس به حکم عشق بازی میکنیم.

                        این دل من، رو کن حالا دلت را

                        دل نداری ؟؟

                        بر بزن اندیشه ات را... 

                        دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم                                                                                                      هر دو لازم



نوشته شده در تاریخ 1390/12/13 توسط صبح صادق | نظرات ()
***************************

ما برفتیم، تو دانی و دل غم‌خور ما***بخت بد تا به کجا می‌برد آبشخور ما

از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم***قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما

به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر***که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی؟***رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند***بکشد از همه انصاف ستم داور ما

روز باشد که بیاید به سلامت بازم***ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما

به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند***نتوان برد هوای تو برون از سر ما

تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایم***ورق گل خجل است از ورق دفتر ما

هرکه گوید که کجا رفت خدا را حافظ***گو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما

*****************

حافظ




نوشته شده در تاریخ 1390/12/11 توسط صبح صادق | نظرات ()

صبر کن تا عشق زمین گیر شود، بعد برو

********

یا دل از دیدن تو سیر شود، بعد برو

********

تو اگر کوچ کنی قلب خدا می شکند

********

صبر کن گریه به زنجیر شود، بعد برو



نوشته شده در تاریخ 1390/12/10 توسط صبح صادق | نظرات ()



نوشته شده در تاریخ 1390/12/8 توسط صبح صادق | نظرات ()

*********************

سرزمین حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم

حتی از دورترین فاصله ها

*********************



نوشته شده در تاریخ 1390/12/8 توسط صبح صادق | نظرات ()

******************

برای کسی که رفتنی است ، راه باز کنید

ایستادن و منتظر ماندن ابلهانه ترین کار دل است . . .

******************



(تعداد کل صفحات:14)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

********************
نباید شیشه را با سنــگ بازی‌داد
نباید مست را در حال مستی دست قاضی‌داد
نباید بی‌تفاوت چتر ماتم را به دست خیس باران‌داد
کبوترها که جز پرواز آزادی نمی‌خواهند
نباید در حصار میله‌ها با دانه‌ای گندم به او تعلیم ماندن‌داد
********************
پست الکترونیک
تماس با مدیر وبلاگ
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
نظر سنجی
آیا وبلاگ از لحاظ گرافیكی بدرستی طراحی شده است؟





My Great Web page
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :